تجربه اولین ماه محرم و بوی ناب امام حسین(ع)

میوه های دل مامانی،
امسال اولین سالی بود که ماه محرم رو تجربه میکردید.پارسال ماه محرم که بود توی دل مامانی بودید و یادم میاد که وقتی با بابایی هر از گاهی توی خیابونها میرفتیم و هیئت های عزاداری رو نگاه میکردیم همش توی دلم از امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) میخواستم که شما رو سالم و سلامت واسم نگه داره و مرام و صفا و وفا و معرفت ابوالفضل (ع) و مردانگی و ایستادگی حسینی و صبوری و رشادت زینب(س) توی وجودتون باشه. واسه همین هر شب زیارت عاشورا رو واستون میخوندم.
امسال ولی چون کوچولو بودید و هوا سرد بودخیلی بیرون نرفتیم و از توی ماشین چند باری هیئت ها رو با تعجب نگاه میکردید.البته ناگفته نماند بابایی یک بار پیاده شما رو به هیئت سر کوچه امون برد و شما از صدای بلند طبل ترسیده بودید و از همون داخل کوچه صدای بلند جیغ و گریه اتون تا خونه میرسید.
روز مراسم شیرخوارگان حسینی همراه خاله مریم و زندایی فاطمه به مراسم رفتیم.اونجا با دیدن مادر هایی که نوزاد هاشون رو روی سر گرفته بودند بغض راه گلوم رو بسته بود و همش توی دلم میگفتم فدای صبر و تحمل و بزرگی امام حسین بشم که چطور تونستند پرپر شدن حضرت علی اصغر(ع) شیرخواره رو ببینند و تحمل کنند.
روز عاشورا که شد به گلزار رفتیم و اونجا واسه اولین بار بود که کل طایفه بعد از مدت ها هر دوتون رو میدیدند همه دور شما جمع شدند و نوازشتون میکردندخدا رو شکر بچه های خوبی بودید و از شلوغی هیئت ها و اقوام که میخواستند بغلتون کنند نترسیدید.نزدیک به ظهر هم که شد هر دوتون خسته شدید و خوابیدید.
فقط از خدا میخوام توی این زمونه ای که به سمت بی رحمی و مادیگرایی و بی ایمانی و بی معرفتی هر چه تمام تر میره.....فقط ذره ای از محبت و معرفت اهل بیت رو در دل شما بگذاره،چون میدونم همون یک ذره حب و محبت هم شما را بس.آمییین.





تجربه اولین ماه محرم و بوی ناب امام حسین(ع)
